تبليغاتX
حرف های کمی تا قسمتی جدی

حرف های کمی تا قسمتی جدی

داستان سكه هاي پنج توماني و ميمونهاي گران قيمت!

"هنگاميكه آدم بزرگ ها بازي مي كنند."

ارژنگ حاتمي

توجه: از تمام افرادي كه قصد خريد و فروش سكه هاي پنج توماني را دارند شديدا درخواست مي شود اين متن را بخوانند.

دو روز در نيشابور بودم و در آنجا از زبان يكي از بچه ها حرف عجيبي شنيدم او مي گفت سكه هاي زرد پنج توماني - بدون توجه به سال ضرب آن - به قيمت هاي بالايي خريد و فروش مي شود، و بعد توضيح داد كه چند روزي هست كه بازار خريد و فروش اين سكه ها در برخي شهرهاي كشور رواج پيدا كرده است.

با دوستان نشستيم و در مورد اينكه دليل قيمت بالاي اين سكه ها چه مي تواند باشد بحث كرديم، وجود طلا و اورانيوم و ... در اين سكه ها عقلايي به نظر نمي رسيد، و كلا اين جريان رنگ و بويي شبيه يك كلاهبرداري بزرگ مي داد، اما چگونه؟!

يكي از دوستان خريد و فروش سكه ها را يك بازي دانست كه از نظر من و باقي دوستان احتمال اين امر از تمام گزينه هاي موجود بيشتر است، او گفت: چنين كلاهبرداري هايي فقط به يك سرمايه ي اوليه احتياج دارد، كلاهبردار روي يك كالاي خاص كه تعدادش تقريبا محدود است ذوم مي كند، مثلا همين سكه هاي پنج توماني، در ابتدا تا مي تواند از اين كالا جمع آوري مي كند و سپس در شهر اين خبر را پخش مي كند كه اين سكه ها خيلي ارزش دارد، و براي اعتمادسازي مدتي هم سكه ها را مي خرد، هنگاميكه جامعه در تكاپو براي خريد سكه ها و فروشش به قيمت بالاتر به افراد ديگر بود، آقاي كلاهبردار سكه هاي خودش را وارد بازار مي كند و به قيمت بالا آنها را مي فروشد، ساده لوح هايي هم كه مي خواهند سكه ها را بخرند و به افراد ديگر به قيمت بالاتر بفروشند آنها را مي خرند، اين حلقه بيشتر شبيه يك بازي است، و هنگاميكه آقاي كلاهبردار سكه هاي خودش را فروخت پول هايش را داخل جيب هايش مي كند و از بازي و حلقه ي مربوطه خارج مي شود و كم كم مردم متوجه مي شوند خريدار نهايي براي سكه ها وجود ندارد و سكه ها در دستان مردمان ساده لوح مي ماند.

اين امر با توجه به اينكه اين روزها مشاهده مي شود مردم در شهرستان ها سكه هاي پنج توماني را در حجم بالا به قيمت ده پانزده هزارتومان مي خرند و به مشهد يا اصفهان براي فروش به قيمت پنجاه تا صدهزار تومان مي برند تاييد كننده اين موضوع است، در آينده اي نه چندان دور تعداد بسياري سكه ي پنج توماني روي دست اين افراد كه خودشان را زرنگ هم مي دانند باد مي كند!

بعد از برگشتن به مشهد مي خواستم متني در اين مورد بنويسم و مسئله را رسانه اي كنم، اما با يك سرچ كوتاه متوجه ي عمق فاجعه شدم، سكه هاي پنج توماني در اصفهان صد هزار و در يكي ديگر از شهرها نيز تا دويست هزار تومان خريد و فروش مي شوند، و اين يك بازي بزرگ خطرناك است!

يكي از دوستان ديگر در مشهد گفت كه چند روز پيش راديو داستاني زيبا مطرح كرد كه تاييد كننده همين بازي است:

داستان تاجري كه ميمون مي خريد و روستاييان ساده لوح؛ داستان از اين قرار است كه تاجر و شاگردش به روستايي مي رود كه در آنجا ميمون هاي بسياري وجود داشته است، تاجر در مراجعه ي اول به روستا به روستاييان مي گويد كه هر ميمون را 5000 مي خرد، روستاييان خوشحال مي شوند و ميمون شكار مي كنند و به اين تاجر و شاگردش ميمون ها را به قيمت 5000 مي فروشند، تاجر پس از مدتي دوباره به روستا مي رود و به روستاييان مي گويد كه اين بار اگر برايش ميمون بياورند آنها را قيمت 10000 ميخرد، روستاييان هم به شكار ميمون مي روند، در مراجعه ي سوم تاجر به همراه تمام ميمون ها به روستا مي آيد و مي گويد تمام ميمون هاي روستا را بگيريد كه اين بار آخري است كه به اينجا مي آيم و ميمون ها را به قيمت 50000 ميخرم، تاجر مي رود و مي گويد دو روز ديگر باز مي گردد، شاگرد تاجر ميمون هايي را در دو دفعه ي قبل از روستاييان خريده بودند را به ميدان روستا برده و به آنها مي گويد كه ميمون ها را قيمت 20000 به روستاييان خواهد فروخت تا آنها بتوانند آنها را به قيمت 50000 به تاجر بفروشند و از مردم مي خواهد به تاجر نگويند كه شاگردش اين كار را كرده و و مثلا به تاجر خيانت كرده است. شاگرد تاجر تمام ميمون ها را به قيمت 20000 به روستاييان ساده لوح مي فروشد و مي رود و مردم هم منتظر تاجر مي شوند تا بيايد و ميمون هايشان را 50000 بخرد، اما تاجر و شاگردش با پول ها رفته اند و احتمالا به ساده بودن مردمان روستا مي خنديدند.

در خبرگزاري ها خواندم چند تاجر افغاني شروع كننده ي بازي سكه هاي پنج توماني در كشور بوده اند، اميد است صدا و سيما و روزنامه ها و سايت هاي خبري مردم را هشيار كنند و مسئولان هم پيگيري كنند تا مبادا مردم كشورمان در اين بازي دچار ضررهاي مالي شوند.

 

بازتاب اين مطلب در خبرگزاري ها:

+ داستان گرانی‏5تومانی/حرفهای کمی جدی

+ سكه های پنج تومانی ارزشمند!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:29  توسط ارژنگ حاتمی  |